حلقه مطالعات
فلسفه سیاسی
جلسه اول(هماهنگی): دوشنبه 19/12/1387 ساعت 18
دفتر مطالعات فرهنگی: ساختمان معارف، طبقه دوم، انتهای راهرو
چکیده:
هرگاه دولت و سیاست به معنای کلی آن، موضوع مورد مطالعه علوم مختلف اجتماعی قرار گرفتهاست، از دل آن حیطههای گوناگونی از دانش سیاسی همچون فلسفه سیاسی، جامعهشناسی سیاسی، اقتصاد سیاسی، روانشناسی سیاسی و ... پدید آمده است. چنانکه فلسفه سیاسی به بحث و بررسی در مورد ضرورت و غایت جامعه و دولت میپردازد و به دنبال بهترین شکل حکومت برای تأمین عدالت، برابری و آزادی است. حال آنکه جامعه شناسی سیاسی به بررسی روابط مابین جامعه مدنی و دولت میپردازد.
آمریکا چیست؟
سه روایت متفاوت
روایت اول: آمریکای جهانخوار! سهشنبه ۱۳ اسفند
روایت دوم: سرزمین رویاها!! یکشنبه ۱۸ اسفند
روایت سوم: آمریکای واقعی، سهشنبه ۲۰ اسفند
مکان: الف ۱۸، زمان: ساعت ۱۶:۳۰
محسن حجتی ورودی ۶۸ دانشگاه شریف است. با توجه به سن و سالش، علیالاصول میبایست از اولین دفتریهای تاریخ بوده باشد. متن زیر، روایت محسن است از سالیان نخستین فعالیت دفتر مطالعات فرهنگی.
دور یه میز چوبی بزرگ و رنگ و رو رفته، تو اطاق کوچکی به ابعاد ۳X۴ متر، در طبقهی سوم ساختمان دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی شریف، هر شنبه دانشجویانی مینشستند و اوایل با بازخوانی مقالاتی مانند پایان تاریخ فرانسیس فوکویوما و دهها مقاله در عرصههای مختلف اندیشه و فلسفه و تاریخ و شعر و بعدها کتاب و مقاله و فیلم و موسیقی و هر موضوعی که بشود در بارهاش حرف زد، با هم به گفتوگو کردن و جدل با یکدیگر، با حضور گرم و صمیمی استادی که پشت ستارهی حلبیاش قلبی از طلا داشت، آن قدر آموختند و آموختند و آموختند که دیگر هرگز نتوانستند از آموختن باز ایستند. با هم گاه به تندی و گاه به نرمی میتاختیم و این میان دکتر باستانی بود که همه چیز را به پایانی خوش بدل میساخت. اول عرض اندامها و گندهگوییهامان را بدل کرد به این که سرمان کلاه نگذارند و بعد این یکی را بدل کرد که اندیشیدن نه از جنس ابتذال فکری، [که] نیازیست اساسی. شخصیت اصلی دفتر بیشک، دکتر باستانی بود کسی که اگر شنبهای حضور پیدا نمیکرد، همه مطمئن بودیم که دلیلاش بسیار قانعکنندهتر از عدم حضور هر یک از ماست. آن قدر بزرگ بود (و مطمئنام که هنوز هم هست شاید بیشتر) که ابایی نداشت از این که اعتراف کند که بیش از آن چه یاد داده است به بچهها، از آنها آموخته است؛ یک معلم واقعی. هرچه که ما میگفتیم او با شیوایی و سلاستی افزونتر به خودمان دوباره یاد میداد. هر چند یکی دوباری حسابی ریختیم سرش و حالش را جا آوردیم، و او با بزرگواری ادای تسلیم شدهها را در آورد تا مبادا دل بچهها بشکند که از پس همه بر میآییم پس از پس دکترمان نیز برخواهیم آمد. هر وقت یکی را پیدا میکردیم که سرش به تنش بیارزد اول جایی که نشاناش میدادیم و میبردیماش، دفتر بود. بعدها دفتر جایش رفت به ساختمان کامپیوتر، کنار دپارتمان فلسفهی علم و باز دوباره برگشت به اتاقی بالای بهداری دانشگاه. و باز هر شنبه میشد دکتر را دید که میآید. خیلی از ما جمع شدن پریشانی اندیشههامان را مدیون اوییم. بسیاری از ما نه تنها در عرصهی اندیشه که در عرصه زیستنی اخلاقی مدیون اوئیم.
این بچهها یادم هست که حالا برای خودشان مردان بزرگی شدند. شایان مشاطیان، کوروش علیانی، جواد حسینی، محسن خیمهدوز، حسین کاجی، حامد قدوسی، علی سرزعیم، عیسی پیلهور و دهها نفرشان که هر هفته میدیدمشان و اسمشان را بیاد ندارم و یا الان حضور ذهن فوریام به یادشان نمیآورد. سالهای اوایل هفتاد خیلیها را دیدیم که بعدها تو روزنامهها ازشان زیاد حرف میزدند. حجاریان، سریعالقلم، زیبا کلام، آرمین و خیلیهای دیگر. عیسی پیلهور نشستِ کتاب را اختراع کرد و نویسندهها را با مخاطبیناش رو در رو میکرد. بسیاری از ما هر گاه خواستیم مدلی برای جمعهایی برای آموختن تاسیس کنیم، مدل دفتر را به کار میگرفتیم. پشت آن میز توانهای بسیاری که میتوانست مصروف خراب کردن آسفالتها بشود، صرف خواندن و آموختن شد. هنوز هم برای بسیاری از ما خاطرهی دانشگاه شریف نه دانشگاه، که دفتر فرهنگی شریف است.